10 مرداد 1405 - 12:24

نوسان بازار ارز؛ واقعیت اقتصادی یا جنگ رسانه‌ای؟

کد خبر : ۱۸۵۴۶۹

التهاب بازار ارز؛ واقعیت اقتصادی یا جنگ رسانه‌ای؟

حسین امامی، پژوهشگر و دبیر سابق روابط عمومی شورای هماهنگی بانک‌ها

در این روز‌ها که تکلیف جنگ و صلح مشخص نیست، بازار ارز معمولاً به یکی از حساس‌ترین بخش‌های اقتصاد تبدیل می‌شود. افزایش نرخ ارز در چنین شرایطی پرسشی جدی در افکار عمومی ایجاد می‌کند: اگر قیمت‌ها واقعاً بالا می‌روند، چرا بخشی از این التهاب به جنگ رسانه‌ای نسبت داده می‌شود؟

پاسخ واقع‌بینانه این است که افزایش نرخ ارز را نمی‌توان صرفاً محصول شایعه دانست. اقتصاد ایران با مشکلاتی مانند تورم مزمن، رشد نقدینگی، ناترازی‌های مالی، محدودیت‌های تجاری و دشواری انتقال ارز روبه‌روست. جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران نیز سطح نااطمینانی و تقاضای احتیاطی را افزایش داده است. انکار این واقعیت‌ها نه‌تنها کمکی به آرامش بازار نمی‌کند، بلکه اعتماد عمومی را نیز کاهش می‌دهد.

بااین‌حال، واقعی‌بودن زمینه‌های اقتصادی به این معنا نیست که هر عدد، تحلیل یا پیش‌بینی منتشرشده درباره بازار ارز نیز معتبر است. جنگ رسانه‌ای معمولاً بحران را از هیچ نمی‌سازد؛ بلکه بر یک مشکل واقعی سوار می‌شود، آن را بزرگ‌تر نشان می‌دهد و جامعه را به تصمیم‌گیری شتاب‌زده سوق می‌دهد.

هدف التهاب: اختلال در قضاوت

هدف عملیات رسانه‌ای فقط افزایش عددی نرخ ارز نیست. هدف مهم‌تر، مختل‌کردن قدرت تحلیل جامعه است؛ به‌گونه‌ای که مردم نتوانند میان روند‌های اقتصادی بلندمدت و نوسانات ناشی از ترس، شایعه و تقاضای هیجانی تفاوت بگذارند.

در چنین فضایی، اگر نرخ ارز افزایش یابد، این گزاره تکرار می‌شود که «هیچ کنترلی بر اقتصاد وجود ندارد». اگر نرخ کاهش یابد، گفته می‌شود که «قیمت‌ها از ابتدا ساختگی بوده است». به‌این‌ترتیب، هر اتفاقی می‌تواند به شاهدی برای یک نتیجه از پیش تعیین‌شده تبدیل شود: اینکه هیچ سیاست و نهادی قابل اعتماد نیست.

این همان تله‌ای است که تصمیم اقتصادی را از محاسبه و تحلیل، به واکنش هیجانی تبدیل می‌کند.

تاکتیک اصلی: نیمه‌حقیقت

عملیات رسانه‌ای مؤثر معمولاً بر دروغ آشکار بنا نمی‌شود؛ بلکه از داده درست و نتیجه‌گیری ناقص استفاده می‌کند.

ممکن است یک رسانه به‌درستی از تورم، رشد نقدینگی یا محدودیت منابع ارزی سخن بگوید، اما از همین داده‌ها نتیجه بگیرد که نرخ ارز حتماً در مدتی کوتاه چند برابر خواهد شد یا پول ملی در آستانه فروپاشی است. بخش نخست این روایت می‌تواند درست باشد، اما نتیجه‌گیری قطعی درباره آینده، بدون بررسی سناریو‌های مختلف، تحلیل اقتصادی نیست؛ بلکه پیش‌بینی ترس‌آفرین است.

نکته مهم این است که افزایش نرخ ارز ممکن است واقعی باشد، اما روایت‌های رسانه‌ای می‌توانند درباره علت، دوام، سرعت و دامنه آن اغراق کنند. تفاوت میان «گزارش یک واقعیت» و «ساختن آینده‌ای قطعی و هراس‌آور» باید برای مخاطب روشن شود.

آیا دولت از گرانی ارز سود می‌برد؟

یکی از روایت‌های رایج این است که دولت به دلیل افزایش ارزش ریالی درآمد‌های ارزی، از گران‌شدن ارز سود می‌برد و بنابراین انگیزه‌ای برای کنترل بازار ندارد.

این ادعا بخشی از واقعیت را بیان می‌کند، اما تصویر کاملی ارائه نمی‌دهد. افزایش نرخ ارز ممکن است ارزش ریالی بخشی از درآمد‌های ارزی دولت را بیشتر کند؛ اما هم‌زمان هزینه واردات دارو، کالا‌های اساسی، تجهیزات، مواد اولیه، اجرای طرح‌های عمرانی و حمایت‌های بودجه‌ای را نیز بالا می‌برد. همچنین تورم ناشی از افزایش نرخ ارز، فشار اجتماعی و هزینه سیاست‌گذاری را افزایش می‌دهد.

بنابراین، رابطه «افزایش نرخ ارز مساوی سود دولت» یک معادله ساده و قطعی نیست. درعین‌حال، این توضیح نباید به انکار خطا‌های سیاستی تبدیل شود. کسری بودجه، تصمیم‌های ناهماهنگ، ناترازی بانک‌ها و تأخیر در واکنش به بازار می‌توانند در افزایش التهاب نقش داشته باشند و باید درباره آنها شفاف و مسئولانه سخن گفت.

اعتبار رسانه رسمی زمانی افزایش می‌یابد که هم عملیات التهاب‌آفرین را توضیح دهد و هم سهم سیاست‌های نادرست داخلی را نادیده نگیرد.

نرخ‌سازی در بازار غیررسمی

در روز‌های بحرانی، برخی کانال‌ها و صفحات مجازی یک نرخ لحظه‌ای را بدون اعلام حجم معامله، زمان ثبت، فاصله قیمت خرید و فروش یا روش جمع‌آوری اطلاعات، به‌عنوان «نرخ واقعی بازار» منتشر می‌کنند.

ممکن است معامله‌ای محدود در یک قیمت انجام شده باشد، اما تبدیل همان قیمت به شاخص کل اقتصاد می‌تواند انتظارات عمومی را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی نرخ‌های اعلامی به‌طور مداوم بازنشر می‌شوند، برخی افراد برای جلوگیری از زیان احتمالی وارد بازار می‌شوند و همین رفتار، تقاضای جدید و افزایش بیشتر قیمت را به همراه می‌آورد.

پاسخ به این پدیده صرفاً تکذیب نرخ‌های غیررسمی نیست. تا زمانی که مردم به اطلاعات رسمی سریع، قابل فهم و قابل سنجش دسترسی نداشته باشند، کانال‌های غیررسمی مرجع ذهنی آنان باقی خواهند ماند.

مسئولان و رسانه‌ها چه کنند؟

راه مقابله با التهاب، متهم‌کردن مردم یا انکار نگرانی‌های آنان نیست. مردم حق دارند درباره ارزش دارایی، پس‌انداز و آینده معیشت خود نگران باشند. مسئولیت رسانه‌های اقتصادی و نهاد‌های سیاست‌گذار، ارائه تصویری کامل‌تر و قابل ارزیابی است.

نخست، به‌جای تکذیب کلی، باید بخش حذف‌شده هر روایت توضیح داده شود. اگر تحلیلی بر رشد نقدینگی یا کاهش عرضه ارز تأکید دارد، لازم است سایر عوامل اثرگذار، محدودیت‌های داده و سناریو‌های متفاوت نیز بیان شود.

دوم، شفافیت باید از سطح شعار فراتر برود. اعلام منظم میزان ارز تأمین‌شده، مصارف اصلی، حجم معاملات رسمی، زمان رسیدگی به تقاضا‌ها و اقدامات انجام‌شده برای رفع اختلال‌ها می‌تواند اعتماد عمومی را افزایش دهد. مردم بیش از عبارت‌هایی مانند «منابع کافی است»، به داده‌ای نیاز دارند که امکان مقایسه و ارزیابی آن وجود داشته باشد.

سوم، پذیرش مشکلات واقعی ضروری است. رسانه داخلی باید بتواند بگوید که تورم، ناترازی‌های اقتصادی یا برخی تصمیم‌های گذشته بر بازار ارز فشار وارد کرده‌اند؛ سپس توضیح دهد که چگونه شایعه و تقاضای هیجانی می‌تواند همان فشار واقعی را تشدید کند.

چهارم، دسترسی به بازار رسمی باید ساده‌تر و سریع‌تر شود. هرچه تأمین نیاز‌های واقعی مردم و فعالان اقتصادی دشوارتر باشد، مراجعه به بازار غیررسمی و پذیرش نرخ‌های آن بیشتر خواهد شد. بهترین پاسخ به شایعه، عملکرد قابل مشاهده و خدمت‌رسانی قابل اعتماد است.

نقش شبکه بانکی

کارکنان و مدیران بانکی در خط مقدم ارتباط با مردم قرار دارند و شیوه پاسخ‌گویی آنان می‌تواند به آرامش یا تشدید نگرانی‌ها کمک کند.

کارشنان بانکی نباید درباره آینده نرخ ارز پیش‌بینی قطعی ارائه کنند. بهتر است اطلاعات رسمی، شرایط دریافت خدمات، مدارک مورد نیاز و زمان تقریبی رسیدگی را شفاف توضیح دهند. همچنین باید میان آنچه قطعی است، آنچه هنوز مشخص نیست و اقدامی که برای حل مسئله انجام می‌شود، تفاوت گذاشته شود.

شبکه بانکی می‌تواند با تهیه پاسخ‌های ساده برای پرسش‌های پرتکرار، آموزش کارکنان شعب و اطلاع‌رسانی هماهنگ، فضای شایعه را محدود کند. ارتباط صادقانه، حتی اگر همه پاسخ‌ها در دسترس نباشد، از سکوت یا وعده‌های غیرقابل تحقق مؤثرتر است.

سپر نهایی: پرسشگری

جامعه آگاه نه هر خبر رسمی را بدون پرسش می‌پذیرد و نه هر تحلیل بیرونی را حقیقت قطعی می‌داند. پرسش اصلی این است: منبع این خبر چیست؟ حجم معامله‌ای که این نرخ بر اساس آن اعلام شده چقدر است؟ آیا میان داده و پیش‌بینی تفاوت گذاشته شده است؟ چه بخش‌هایی از واقعیت در این تحلیل دیده نشده‌اند؟

جنگ رسانه‌ای از نگرانی واقعی مردم استفاده می‌کند. مقابله با آن نیز با انکار نگرانی‌ها ممکن نیست. باید مشکلات اقتصادی را پذیرفت، خطا‌های سیاستی را توضیح داد، داده‌های قابل سنجش منتشر کرد و به مردم امکان داد میان واقعیت، تحلیل و تحریک روانی تفاوت بگذارند.

بازار ارز تنها با دستور و تکذیب آرام نمی‌شود. اعتماد، شفافیت، دسترسی مناسب به خدمات و قدرت تحلیل جامعه، مهم‌ترین عوامل کاهش التهاب‌اند. در چنین شرایطی، مردم از بازیگران منفعل بازار ترس، به شهروندانی تبدیل می‌شوند که پیش از هر تصمیم، تصویر کامل‌تری از واقعیت را جست‌و‌جو می‌کنند.

برچسب ها: ارز نرخ ارز
ارسال‌ نظر
captcha